ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
187
تاريخ گيلان ( فارسى )
ايشان وصيت نموده ، فصل چند از بىوفائى دنيا و بىاعتبارى روزگار غدار و اهل آن فروخوانده ، گفت « هيهات هيهات ! چندين سال وزارت كردم و چندين خانه را غارت نمودم و دلها به درد آوردم كه يك دل را از خود راضى كنم ، آن [ هم ] مقدور و ميسر نشد . » و آن جاهل مغرور ندانست كه هركه خداى عز و جل را بيازارد تا دل خلقى به دست آرد ، جبار منتقم همان مخلوق را برگمارد تا دمار از نهادش برآرد . بيت : براى صيد يك دل كردم از خود رنجه دلها را * ولى حاصل نشد كامى كه من مىخواستم آن را بعد از آن ملازمان خود را طلبيده ، از صامت و ناطق و فروش و ظروف و اوانى و زر نقد و طلا و نقره و مفرده و من ذلك و غير ذلك ، همه را قلمى فرموده ، مبلغ سيصد تومان از براى مؤونت فرزندان و مهر ازواج اخراج نموده ، سيصد تومان ديگر به جهت اخراجات تجهيز و تدفين خود كه نعش او را نقل روضهء مقدسه و مشهد مزكى معلى نمايند ، به مرد معتمد امين سپرد . و باقى ما يعرف خود را برآورد فرموده ، مبلغ هفت هزار تومان بود . از كمال جهل و جنون جمله را به صيغهء نذر و پيشكش شاه عباس نقل اصفهان كرده و فصولى در اين ابواب به خدمت پادشاه نوشته ، در آن عريضه قيد آن كرده بود كه مرا با هيچ عامل و گماشتهء خود حسابى و طلب و خواستى نيست ، الا بهزاد بيك كه محاسبات دفترى با او بسيار است . و در اين مدت به محاسبات او نرسيدهايم . اختيار با پادشاه است . و در شب جمعهء بيست و دوم شهر رمضان فيض توأمان تخاقوى - ئيل ، داعى حق را لبيك اجابت گفته ، از اين دار ملال و سراى اختلال ، به عالم جاويد ارتحال و انتقال نمود . بيت : جهان چيست دار ملال و فتور * از او دامن خويش را دار دور